تبلیغات
فدایی راه غدیر - عرفان موالات اهل بیت است و دیگر هیچ
سه شنبه 3 دی 1392

عرفان موالات اهل بیت است و دیگر هیچ

   نوشته شده توسط: حامد صارم    نوع مطلب :مناسبت ها ،

حجت‌الاسلام حامد صارم، پژوهشگر حوزه علمیه در گفتگوی تفصیلی با «نسیم»: عرفان سرخ‌پوستی و اوشو و تصوف، انصافا در اعتقاد به مبداء هستی همه بر یک مبنا هستند/ عرفان موالات اهل بیت است و دیگر هیچ/ جوانی که با اخلاص و معرفت برای امام مظلومش اشک می‌ریزد و عزاداری می‌کند، به سمت جاده و مسیر درست عرفان رفته است

به نقل از :

http://www.nasimonline.ir/NSite/FullStory/News/?Id=716372


قدمه: در میان خیل مشتاقان و هیاهوی طالبان عرفان اسلامی عده ای هستند که تعبیری متفاوت از عرفان اسلامی ارائه داده و عرفان اسلامی رایج و مصطلح را اسلامی نمی دانند و با ارائه ادله‌ای به اثبات ادعای خود می‌پردازند. آنچه پبشرو دارید مصاحبه «نسیم» است با حجت الاسلام حامد صارم، محقق و پژوهشگر حوزه علمیه که به تشریح و تبیین دیدگاه این گروه می‌پردازند.

* در ابتدای بحث عرفان اسلامی را معرفی کرده و بفرمایید این عرفان در کجا از اسلام فاصله گرفته است؟

در ابتدا باید توجه داشته باشیم که این اصطلاح به این صورت یعنی «عرفان اسلامی » در آیات و روایات وجود ندارد و نکته قابل توجه گره خوردن عرفان اسلامی با تصوف است. به این معنا که می توان گفت میان تصوف و عرفان اصطلاحی هیچ تباینی وجود ندارد ازاینرو گاهی از آن به تصوف یاد می کنند اما امروزه بیشتر از اصطلاح عرفان اسلامی استفاده می شود.

شاید به این علت که واژه تصوف و صوفیه یک بار منفی دارد امروزه بیشتر تعبیر به عرفان اسلامی می کنند. بزرگان عرفان اسلامی را هم که در طول تاریخ نگاه می کنیم همگی منتسب به صوفیه بودند و خویش نیز از این مطلب ابایی نداشتند. از این گذشته چیزی که به عنوان عرفان اسلامی امروز مطرح است از جهت ماهوی هیچ تفاوتی با صوفیه ندارد.

شاید امروزه مظاهر تصوف مثل خرقه پوشی و خانقاه و کشکول و امثال این ها مورد انتقاد قرار بگیرد و این ها را بدعت و خارج از دین بدانند اما مهم اینجاست که در نگاه به عالم هستی تفاوتی بین عرفان و تصوف نیست. یعنی هر آنچه را که صوفیه در مبداء عالم هستی معنقد است عرفان اصطلاحی هم بدان اعتقاد دارد. که بارز ترین آن اعتقاد به «وحدت وجود» و همه خدایی است که رکن مهم و اساسی عرفان اسلامی است. جالب اینجا است که همین وحدت وجود اصل مهم و مبنای همه تفکرات و انحرافات صوفیه است.

به هر حال ما در روایات و آیات چیزی به عنوان عرفان اسلامی بدین معنا که مثلا شاخه ای مستقل از علم تفسیر قرآن باشد، یا در کنار احکام فقهی چیزی به نام عرفان باشد که مسلمانان در کنار فقه و احکام دینی اسلام به وسیله آن به مقامات عالیه برسند. خیر چنین چیزی در اسلام نبوده است. بلکه هر آنچه که رسول الله برای مردم ابلاغ کرده است یا به عبارتی ساده تر همه اسلام به همه اجزائش اعم از اعتقادات، احکام و اخلاق باعث ترقی و رشد انسان می شود.

تفاوت نمی کند کسی کشاورزی ساده باشد یا دارای شغل و منصبی مهم باشد. تعالی هر کدام به اندازه تقید ایشان به احکام شرع و معرفت به معارف دین است و البته بدیهی است که مسلمانان نیز در این میان دارای مراتب مختلفی هستند. کسانی مانند مروان حکم یا معاویه می شوند که مورد نفرین رسول الله قرار می گیرند کسانی هم مثل سلمان و ابوذر می شوند که درباره ایشان پیامبر "منا اهل البیت" می فرماید .
لذا راه ترقی و تعالی در اسلام همان چیزی است که حضرت امیر المومنین صلوات الله علیه به جناب کمیل فرمودند "یا کمیل لا تاخذ الا عنا تکن منا" ای کمیل فقط از ما معارف دینت بگیر تا از ما بشوی اگر قرار باشد که تعریفی از عرفان ارائه شود این روایت شریف تعریف عرفان اسلامی می باشد که در این صورت ما کسانی مثل سلمان فارسی، ابوذر غفاری، جناب زراره بن اعین، محمد بن مسلم و یا جابر بن یزید جعفی را عارف می دانیم.

* چه عواملی در شکل گیری عرفان اسلامی در میان مسلمانان نقش داشت؟ این عرفان حاصل یک توطئه ضد شیعی است یا نتیجه یک خطا و انحراف بشری؟

وقتی تعریف عرفان این گونه که خدمت شما عرض کردم شد در نتیجه هرجا که در هر موضوعی از اهل بیت تخلف شود انحراف از عرفان است چرا که در اعتقاد چیزی که باعث تعالی و ترقی انسان به مقامات بالا می باشد تمام دستورات اسلام است، لذا هر گونه ایجاد انحراف در این دین انحراف در عرفان است البته عرض کردم که واژه عرفان اسلامی در آیات و روایات نداریم حالا خیلی بخواهیم اصرار روی این لفظ داشته باشیم باید بگوییم اسلام با تمام اجزائش عقائد و احکام و اخلاق، عرفان است.

باید دید کجا اولین انحراف آغاز شد. اولین انحراف آن طوری که تعبیر مرحوم مقدس اردبیلی در حدیقه الشیعه است از زمان پیامبر شکل گرفت. تعبیر ایشان این است که نباید فراموش کنیم که ریشه همه انحرافات از زمانی شروع شد که عمر به پیامبر توهین کرد و گفت این مرد هذیان می گوید و انصافا این کلام متینی است و ریشه همه انحرافات است از جمله ریشه انحراف بزرگی مانند تصوف. وقتی نگاه می کنیم می بینیم تمام بزرگان تصوف که مشهور به عارف هستند مذهب مخالف شیعه را دارند.

به هر حال باید گفت که دست سیاست مداران در ایجاد این انحراف منظورم صوفیه است که بعدها نام عرفان اسلامی را به خود گرفت وجود داشته است.

حکومت غاصبانه خلفای سه گانه و در ادامه آنها بنی امیه باعث شد که در زمینه های مختلف، مسلمانان به بیراهه روند و نحله های مختلف و عقاید فاسد به وجود آید و من جمله فرقه های ضا ل و مضل صوفیه که به علت حمایت سیاسی این شجره ملعونه و خبیثه به وجود آید یا تقویت شود.

حضرت آیت الله مکارم شیرازی –حفظه الله- در کتاب جلوه حق می فرمایند: «می‌توان گفت تقریبا تمام مشایخ معروف تصوف مانند «بایزید بسطامیها» ، «جنید بغدادیها» ، « شیخ عطارها» و ... همه از میان اهل سنت برخاسته اند و حتی جالب اینکه مشایخ فرقه صوفیه موجود در شیعه نیز غالبا به مشایخ اهل سنت منتهی می شود!»

ازجمله انگیزه های بنی امیه و پیروانشان برای چنگ زدن به این گروه ضالّ و مضل را در موارد زیر می توان شمرد :

1.رفو کردن پرده دریده خلفای سه گانه دست به دامن صوفیه شدند و آن را اعانت و تقویت کردند و به جبر قائل شدند . به روش حلول ، اتحاد و وحدت وجود مرتبه خدایی برای ایشان و پیروانشان ثابت کنند تا مردم را فریب دهند تا زبان از طعن ایشان کوتاه کنند و ایشان را دو ست بدارند.
2.جمعی از طواغیت، ایشان را ابدال، اولیاء، و اقطاب نام کردند و معجزات به آنها نسبت دادند تا مرتبه امیرالمؤمنین و ائمه علیهم صلوات الله را در چشم جهال پست کنند.

3.به علت نسبت دادن معجزات به آنها معجزات ائمه علیهم السلام را سهل وا نمایند و گویند معجزه و خوارق عادات دلیل بر امامت نیست.

4.به وسیله ادعای کشف و اینکه صاحب مکاشفه اند و دارای علم غیب، مکاشفه آنان را دلیل بر حقانیت خلافت ابن ابی قحافه، ابن صهاک و ابن عفان سازند که اگر ایشان باطل بودند می بایست این گروه که غیب می دانند، به بطلان آنها شهادت دهند،. مثل آنجا که ادعا می کنند که: دارای "خاتم الولایه المحمدیه" هستند یا افضل از انبیاء و اوصیاء هستند؛ چراکه انبیاء حقایق را با واسطه ملک دریافت می کنند، اما او بدون واسطه یا اینکه او ولی بوده در زمانی که آدم بین آب و گل بوده. یا ادعای عدم تعیین خلیفه توسط پیامبر صلی الله علیه و آله به خاطر علم ایشان به وجود اشخاصی که خلافت را بعدازایشان از خداوند می گیرند. یا ادعا می کند که در عالم کشف روافض-شیعیان- را به صورت خنازیر دیده است و این علامتی است که خداوند قرار داده در این فرقه. یا ادعاهای بزرگی دیگر مانند:

در کتاب فصوص و فتوحات نوشته که:
ختم ولایت به من شد و گفته که : جمع پیغمبران به نزد من حاضر شدند و هیچ کدام از آنها متکلم نشد، سوای هود که مردی ضخیم الجثه و خوش صورت و خوش محاوره بود ، به من گفت: «می دانی پیغمبران چرا حاضر شده‌اند؟ به تهنیت ختم ولایت تو آمده اند، و گفت: جمیع پیغمبران از مشکاة خاتم الانبیاء اقتباس علم می کنند و خاتم الانبیاء از مشکاة خاتم‌الاولیاء می نماید ! و گفت : «کنت ولیا و آدم بین الماء و طین» (فتوحات ج1، ص244)

جامی در «نفحات الانس» در ضمن شرح حال محمد غزالی از یکی از اکابر صوفیه مکاشفه‌ای بدین مضمون نقل می‌کند که وی می‌گوید: "روزی میان دو نماز به مسجد الحرام درآمدم و چیزی از وجد و احوال فقرا مرا فرا گرفته بود و می‌خواستم ساعتی استراحتی کنم به جماعت خانه بعضی از رباط‌ها که در حرم داشت درآمدم و بر پهلوی راست در برابر خانه بیفتادم و دست خود را زیر صورت، ستون ساختم تا مرا خواب نگیرد و طهارت من منتقض نشود، نا گاه یکی از اهل بدعت (شیعه) که به آن مشهور بود در آمد مصلی بر در آن جماعت خانه بینداخت، و ازجیب خود لوحی بیرون آورد گمان می بردم که از سنگ بود و بر آنجا چیزها نوشته بودند آن را ببوسید و پیش روی خود نهاد و نماز و راز گذارد و روی خود را از هر دو جانب بر آنجا مالید و باز ببوسید و در جیب خود نهاد ، چون من آن را بدیدم، مرا از آن کراهت بسیار شد، با خود گفتم چه بودی که رسول زنده بودی تا این مبتدعان را خبر دادی از شناعت آنچه می کنند، و با این تفکر خواب را از خود دور می‌کردم ، تا طهارت من فاسد نشود!

ناگاه از حس غائب شدم، در میان خواب و بیداری دیدم عرصه ای است بسیار گشاده و مردم بسیار ایستاده اند و در دست هر یک کتابی است مجلد و همه پیش شخص ایستاده ، در آمدم از حال ایشان سئوال کردم، گفتند حضرت رسالت اینجا نشسته است و اینها همه اصحاب مذاهبند و می خواهند که عقاید و مذاهب را از کتب خود بر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) خوانند و تصحیح مذاهب خود کنند، شخصی در آمد، گفتند: شافعی است و در دست وی کتابی به میان جمع در آمد و به رسول خدا سلام کرد رسول‌الله(صلی الله علیه و آله ) جواب داد و مر حبا گفت : شافعی پیش وی بنشست و از کتابی که داشت مذهب و ملت اعتقاد خود خواند.

بعد از وی شخصی دیگر آمد گفتند « ابوحنیفه» است و به دست وی کتابی و پهلوی شافعی بنشست و از آن کتاب مذهب و ملت اعتقاد خود خواند. و همچنین یک یک از اصحاب مذاهب می آمدند ، تا باقی نماند مگر اندکی و هر که عرض مذهب خود می کرد وی را پهلوی دیگر می نشاندند، چون همه فارغ شدند ناگاه یکی از روافض! آمد و در دست وی جزوه ای چند جلد تا کرده و در آنجا ذکر عقاید باطله ایشان و قصد کرد که به میان آن حلقه درآید و آن را به رسول‌الله(ص) خواند، یکی از آنان پیش رسول بودند بیرون آمد وی را زجر و منع کرد و جزوه ها را از دست وی گرفت و بینداخت و وی را براند و اهانت کرد!...»

محی الدین عربی یکی از سلسله جنبانان این طریقت در کتاب« مسامرة الابرار » می نویسد: «رجبیون کسانی هستند که دارای یک نوع ریاضت می باشد و از آثار آن این است که در حالت مکاشفه «رافضی ها » (شیعه ها) رابه صورت خوک می بینند!»

محی الدین عربی در جای دیگر از کتاب فتوحات نوشته است : «دو مرد از عدول شافعیه که: کسی ایشان را تهمت به رافضی بودن (تشیع ) می‌زد با یکی از اولیاء! برخورد کردند ، آن دو مرد گفت که: من رافضیان را به صورت خوک می بینم و این علامتی است در میان من و خدا!، پس آن دو رافضی در باطن توبه کردند. پس آن ولی به ایشان گفت که : حالا من شما را به صورت انسان میبینم آن دو رافضی اعتراف کردند و تعجب نمودند.» ( فتوحات مکیه ، ج2 ، ص8)

نا گفته نماند قوی‌ترین عامل این جنب و جوش صوفیان در ایران، جنبه سیاسی دارد و جزو نقشه‌های استعماری است، بدین جهت ترویج صوفیگری در جان سیاست رژیم طاغوتی پهلوی قرار داشت و از سالها دیده میشد که شرق شناسان از شرق و غرب و وزارت فرهنگ از ایران دست به دست هم داده بر اوج آن می افزودند.

مثلا «تذکرة الاولیاء» شیخ عطار را از ثلث به اصطلاح مرحوم «گیپ» دراروپا چاپ کرده به ایران می فرستادند! «اسرار التوحید» ابوسعید خاور شناسی روسی «والتین ژوکوسفکی» در پطرز بورگ (لنین گراد) پس از تحقیق چاپ میکنند به ایران می فرستند ! وزارت فرهنگ ایران (در عصرطاغوت ) صوفیگری را درسی در دانشگاهها می گرداند و سالیانه بودجه هنگفتی در راه کتاب صوفیان خرج می کرد (تحفة الخیار ، مقدمه 108).

البته در خصوص نقش استعمار در ترویج تصوف حرف زیاد است شاید خیلی به مصلحت نباشد گفته شود ولی حداقل این است که به کتاب مستر همفر مراجعه شود در قسمتی یکی از راه‌های مبارزه با شیعه را ترویج تصوف می داند و جالب است که روش ترویج تصوف را هم توضیح می دهد.

* آیا برخورد و مقابله ای از اهل بیت (ع) دال بر مخالفت و رد این نوع عرفان، در تاریخ و روایات گزارش شده است؟

در مورد برخورد اهل بیت در این مورد روایت بسیار داریم . البته با این توضیح که اهل بیت دو گونه برخورد با این گروه فاسد داشته اند؛

الف. برخورد به وسیله نقد مبانی فکری و اعتقادی ایشان: روایاتی که بینونیت بین خالق و مخلوق را اثبات می کند و روایاتی که اثبات حادث بودن عالم هستی را مینمایند. چه روایاتی که در فضای احتجاج با مخالفین هستند و یا روایاتی که ابتدائا یعنی خارج از فضای احتجاج مسائل توحیدی را بیان می دارد و یا روایات بسیاری که جبر را در افعال انسان مردود می داند، می توان همه را به عنوان نقد صوفیه مطرح نمود؛ چراکه اعتقاد باطل ایشان را درباره وحدت وجود و یا اعتقاد سخت جبرگرایی ایشان را ابطال می نماید. حتی ادعیه مثل مناجات مسجد کوفه «انت الخالق و انا المخلوق»؛ تو خالقی من مخلوق هستم رد این اعتقاد باطل است هر چند که تصریحی به نام تصوف نداشته باشد.

دسته دوم اسم تصوف را آورده و یا گروهی را مخاطب و مورد نکوهش قرار داد است، عرض شد که تصوف بعدا نام عرفان را برای خود برگزید قال رسو ل الله صلی الله علیه و آله :« یا اباذر یکون فی آخر الزمان قوم یلبسون الصوف فی صیفهم وشتائهم یرون الفضل لهم بذلک علی غیرهم اولئک یلعنهم ملائکة السماء و الارواح»؛ ای ابوذر قومی در آخر زمان خواهند بود که در زمستان و تابستان پشم می پوشند و این را فضل بر مردم می دانند اینان را ملائکة آسمان و ارواح لعنت می کنند.

ب. حضرت امام صادق علیه السلام در مورد ابوهاشم کوفی صوفی فرمودند: «إنه فاسد العقیده جدا و هو الذی ابتدع مذهبا یقال له التصوف و جعله مفرا لعقیدته الخبیثه و اکثر الملا حده جنة لعقاید هم الباطلة»؛ او فاسد العقیده می ‌باشد و مذهبی به نام تصوف ابداع کرد و آن را مفری برای عقاید فاسدش قرار داد اکثر کفار تصوف را سپر عقاید باطل خود قراردادند.

ج. امام رضا علیه السلام: «من ذکر عنده الصوفیه و لم ینکرهم بلسانه و قلبه فلیس منا و من انکرهم فکأنماجاهد الکفار بین یدی رسول الله صل الله علیه و آله»؛ هرکس که در پیش او صوفیه ذکر شود و ایشان را به وسیله زبان و قلبش انکار نکند از ما اهل بیت نیست و هرکس آنها را انکار کند مانند مجاهدی در رکاب رسول الله صل الله علیه و آله است.

د. به امام علیه السلام گفته شد در این زمان قومی ظاهر شده‌اند که به آنها صوفیه گفته می شود در مورد آنها چه می فرمایید ؟ فرمودند: «ایشان دشمنان ما اهل بیت هستند هر کس که به سمت ایشان متمایل شود از آنها خواهد بود و با آنها محشور خواهد شد و اقوامی خواهند آمد که ادعای محبت ما را می کنند و در عین حال به آنها متمایل هستند خود را شبیه به آنها می کنند و خود را به القاب آنها ملقب می کنند و سخنان آنها را تأویل می نمایند. آگاه باشید هر کس به آنها متمایل باشد از ما نیست، و من از آنها بری هستم و هر کس که آنها را انکار کند و رد کند مانند جهاد کننده با کفار در رکاب رسول الله صل الله علیه و آله می باشد.»

امام هادی در مسجد پیغمبر نشسته بود... جماعتی از صوفیه داخل شدند و در یک گوشه مسجد حلقه زدند و به لا إله إلا الله مشغول شدند. پس امام علیه السلام رو به اصحاب خود نموده و فرمود که التفات نکنید با این فریبندگان که ایشان خلیفه‌های شیاطینند و خراب‌کنندگان قواعد دینند اظهار زهد می‌کنند از برای آسایش دادن جسم‌ها و شب بیداری می کشند به جهت شکار کردن چهارپایان یعنی مسخر کردن آنهائی که مانند چهارپایانند چنانکه حق تعالی می فرماید: « اولئک کالانعام بل هم اضل سبیلا» گرسنگی می خورند عمری تا رام کنند از برای پالان خری چند را و لاإله‌الا‌الله نمی گویند مگر از برای فریب دادن مردمان کم نمی خورند مگر از برای پر کردن کاسه های بزرگ و ربودن دل مردم احمق سخن می گویند با مردم در ملاء در دوستی خدا و می اندازند ایشان را در چاه گمراهی خود و اوراد ایشان رقص کردن دست زدن است و اذکار ایشان سرائیدن، غنا کردن است پیروی نمی کنند ایشان را مگر سفیهان و اعتقاد نمیدارند بایشان مگر بی خردان و احمقان پس هر کس برود به زیارت یکی از ایشان در حالتی که زنده باشد یا به زیارت یکی از ایشان برود در حالتی که مرده باشد به زیارت شیطان و عبادت بتان رفته هر کس که یاری کند یکی از ایشان را حکم آن دارد که یزید و معاویه و ابوسفیان را یاری کرده باشد.

مردی از اصحاب پرسید: اگر چه معترف به حقوق شما باشد؟ امام مانند کسی که غضبناک باشد بر او نگریست و فرمود : این گفتار را رها کن آنکس که معترف به حقوف ما باشد براه نا فرمانی ما نمی رود، آیا نمی دانید . . . صوفیه همه از مخالفان ما هستند و راه و روش ایشان غیر راه و روش ماست و نیستند ایشان مگر نصاری و مجوس این امت.

* نتیجه و پیامد شیوع این عرفان در جامعه چیست؟


نتیجه این عرفان اباحه گری است چرا که وقتی قرار شد در عرفان بگوییم همه از خدا هستیم و در نهایت هم به خدا باز می گردیم و با ذات خدا یکی می شویم –العیاذ بالله- یا به جنه الذات!! می رسیم. یا اینکه برخی بگویند عذاب از عذب است به معنای گوارا لذا عذاب در جهنم برای اهل جهنم گوارا است شیرین است و چنین خدایی که جزو خودش را عذاب نمی کند و گویی ابدا خداوند چیزی به اسم جهنم ندارد، وقتی این اعتقاد ناخود آگاه در جامعه قرار گرفت دیگر نباید دور از انتظار باشد که بشنویم اصل قلب آدم است قلب انسان پاک باشد حجاب دیگه خیلی مهم نیست شکستن حرمت ها و خط قرمز های شرع عادی است.

و آفت بعدی راه را برای انواع و اقسام گروه های گمراه مثل اوشو و یا اکنکار و سای بابا و یا عرفان حلقه‌ای باز کرده‌ایم. اگر دقت شود از تفاوت همه این ها حتی هنوها و بوداها با هم در تظاهرات ایشان است و در اسمی که برای خود نامیدند و الا همه این گمراهان در اصل اعتقاد باطل خویش با هم اتحاد دارند یعنی همه این ها در همه خدایی که البته درست‌ترش بی خدایی است شریک هستند یک موقع یک جزوه ای نوشتم و بررسی کردم تفاوت عرفان سرخ پوستی با تصوف یا به قول بعضی ها عرفان ابن عربی با ا شو، انصافا در اعتقاد به مبداء هستی همه بر یک مبنا هستند.

به عنوان نمونه اشو می گوید: «بت ساختن از خداوند ممکن نیست؛ زیرا او همه جاست سپس می گو‌ید: این موضوع را از زاویه دیگر هم میتوان نگاه کرد. خداوند همه جا هست پس چگونه می تواند در بتها نباشد پس او دریک بت سنگی نیز هست. اگر او در یک قطعه سنگ معمولی وجود دارد . چرا در یک سنگ کنده کاری شده نباشد. پس نیازی نیست تا بت دیگری یا پرستش گاه دیگران را تخریب کند»

و در یک کلام این مکتب خدایش را در همه جا جاری و ساری می‌داند و بلکه همه موجودات را عینا خدا می داند و حقیقتا تفاوتی بین بت، ماه، ستاره و یا هر چیز دیگر نیست؛ چرا که به زعم او خدا چیزی است که در همه جا و در همه چیز جریان و سریان دارد بنابر این هر کس هرچه را بپرستد و هرکه را عبودیت کند تفاوتی نمی کند؛ چرا که همه چیز همان خدا است.

و این هم کلام یکی از معاصرین که نامش را فقط به خاطر مصلحت نمی آورم: «اگر مسلمان که قائل به توحیداست و انکار بت می نماید بدانستی و آگاه شدی که فی الحقیقه بت چیست و مظهر کیست و ظاهر به صورت بت چه کسی است، بدانستی که البته دین حق در بت پرستی است. بت را هم حق کرده و هم آفریده است، و هم حق گفته که بت پرست باشند ... و هم حق است که به صورت بت ظاهر شده است ... و چون او به صورت بت متجلی و ظاهر گشته است، خوب و نکو بوده است ... چون فی الحقیقه غیر حق موجود نیست، و هر چه هست حق است.»

* تفاوت این دو مرام چیست؟ یا این شعر معروف شبستری: گر مسلمان بدانستی که بت چیست یقینا دین در بت پرستی است

حالا اگر شعر را درست گفته باشم که البته از این گونه مثال ها بسیار زیاد است که خودش یک وقت مستقل می خواهد.

لذا یکی از مهم ترین آفت ها ترویج بیشتر گروه های ضال مضل است، اما مهم ترین آفت که مادر همه اثرات سوء این عرفان اصطلاحی است مهجور ماندن معارف اهل بیت است. شما یک نگاه گذرا بکنید ببینید چه قدر حدیث داریم که روایات ما را بخوانید شما را اهل بیت به این مهم امر کرده اند و حتی فرمودند به نوجوان‌های خودتان حدیث را یاد بدهید قبل از اینکه مرجئه(نام یک گروه منحرف اعتقادی) جوانان شما را بربایند. انصافا آیا فضای فرهنگی جامعه ما این نیست که کتاب فلان عارف صوفی مسلک در بین جوانان رواج دارد، اما کتاب شریفی مثل اصول کافی هم چنان در جامعه ما حتی خواص ما مهجور است.

* در پایان نمونه هایی از وجود عرفان اسلامی اصیل در میان آیات و روایات را برای مخاطبان ما بیان و معرفی بنمایید

نمونه های عرفان اسلامی را در ابتدا عرض کردم ما سلمان و ابوذر می دانیم . بی شک این طریق، طریق تضمین شده است. اهل بیت آن را تضمین کرده اند چه تضمینی برای عرفان مثنوی وجود دارد؟ کسانی که تبلیغ عرفان ابن عربی را می کنند می توانند روز قیامت هم از پیروان ابن عربی حمایت کنند؟

اما امام صادق علیه السلام می فرماید :که «من و پدرم روز قیامت دو دست محمد بن مسلم را می گیریم و به سمت بهشت می بریم» آیا این تضمین راه نیست؟ چه کسی می تواند این تضمین را درباره عرفان شبستری یا حلاج بدهد؟ آیا راه هشام بن حکم را نباید شناخت؟ کسی که امام صادق علیه السلام درباره او فرمود: «ناصرنا بقلبه و یده و لسانه» او یاور ما است به وسیله قلب و دست و زبانش.

معرفت وعرفان معنویت شیعه در کربلا است. نگاه کنید احادیث زیارت امام حسین علیه السلام را _اللهم الرزقنا-. نگاه کنید احادیث فضیلت گریه کردن و عزاداری کردن بر سید الشهدا؟ بی شک جوانی که با اخلاص و معرفت برای امام مظلومش اشک می ریزد و عزاداری می کند او به سمت جاده و مسیر درست عرفان رفته است.

لذا کسی که می خواهد به مقصود برسد باید توجه کند که : «بموالاتکم علمنا الله معالم دیننا و اصلح ما کان فسد من دنیانا»؛ به موالات و دستی زیاد و پی در پی ما نسبت به شما اهل بیت است که خداوند معالم دین را به ما یاد می دهد و آن فساد ما را در دنیا اصلاح می کند . لذا عرفان موالات اهل بیت است و دیگر هیچ و نه موالات ابن عربی ها حلاج ها و مثنوی ها آنچه که ما را به مقصد می رساند ملازمت با جامعه کبیره است نه موانست با مثنوی.

گفتگو: فاطمه مقدمی

برچسب ها: عرفان ، اوشو ، تصوف ، عکس ، عرقان اسلامی ، جامعه کبیره ،

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر