تبلیغات
فدایی راه غدیر - جوابیه کامل روزنامه بهار بدون حذف
یکشنبه 5 آبان 1392

جوابیه کامل روزنامه بهار بدون حذف

   نوشته شده توسط: حامد صارم    نوع مطلب :غدیر خم ،

قسمت اول

عید غدیر خم ، روز اکمال دین - حامد صارم

به نقل از :
http://emamat.ir/%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%AA/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C/item/3024-%D8%B9%DB%8C%D8%AF-%D8%BA%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D8%AE%D9%85-%D8%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A7%DA%A9%D9%85%D8%A7%D9%84-%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%AD%D8%A7%D9%85%D8%AF-%D8%B5%D8%A7%D8%B1%D9%85.html

عید غدیر خم ، روز اکمال دین - حامد صارم

همه چیز در دنیا دچار دگرگونی و تحول گشت ؛ جز نگاشتن درباره مذهب شیعه. برای هر آغازی پایانی است ، جز تهمت و افترا بر شیعه ، برای هر حکمی دلیل و علتی است جز احکامی که علیه شیعه است. عده ای چشم برحقایق بسته اند و اراده کرده اند مردم و ملت ها را در جهل باقی بگذارند و حق و حقیقت را زیر خاک های کتمان و تحریف و تلبیس مخفی کنند . برای این هدف شان حقایق و مسلمات تاریخ را وانهاده و افسانه های ساختگی را به جای تاریخ اسلام و تشیع به خورد مردم می دهند تا بی راهه خود را، شاه راه معرفی کنند و ملح و اجاج (تلخ و شور ) خود را آب حیات بنمایانند ؛و در غایت امر، دینی را که به قالب تفسیر به رأی خودشان در آورده اند را به جای دین مورد رضایت خداوند ، معرفی کنند؛ اما غافلند که فلله الحجه البالغه که خداوند حجت بالغه دارد و حجج الهی در هر زمان هستند تا جلوی تحریف و تبدیل و انحراف در دین را بگیرند و در زمان غیبت آن منتقمی -که خداوند باقی مانده غیبتش را بر شیعیانش ببخشد- سربازان آن امام غائب یعنی علمایی که در مکتب امام صادق علیه السلام درس خوانده اند مرزبان دین خدا خواهند بود .
هرچند دشمن سلاحی جز دروغ و تزویر ندارد ؛ اما دروغ هایش هنرمندانه و مزورانه، صدق و راستی نشان داده می شود. لذا دروغ را راست و تزویر را به صورت حقیقت می آرایند و با حیله و مکر، شجره ملعونه را آبیاری می کنند وشجره طیبه شیعه را که اصل آن ثابت و فرع آن در آسمان ها است را به افسانه ها و دروغ پردازی ها و توهمات خویش نسبت می دهند اما غافلند که :والله خیر الماکرین .
بسیار درد آور است که در ایام عید ولایت و اکمال دین ،عید غدیر در نوشته ای که نمی توان آن را به جهل و غفلت منسوب کرد بلکه سراسر تغافل و تجاهل است با استفاده از حربه دروغ پردازی و کتمان حقایق مسلم تاریخ با تظاهر به استدلال اما، سرار مغلطه ،غدیر خم و عید ولایت انکار شد و وصایت و خلافت حضرت علی بن ابیطالب امیر المومنین علیه الصلواه و السلام از منظر قرآن و سنت و تاریخ حقیقی ! بی اساس اعلام شد.
این عجیب است !بلکه عجیب نیست!که غدیر،این عید اولین مظلوم ،اولین عید مظلوم نیز هست! چه از همان اولین سال و در پی نخستین عید ،همان سال 11 هجری ،هفتاد روز نگذشته بود که شکوهش را بر نتابیدندو حرمتش فرو نهادند و جان و روح و ناموس غدیر را ،در کوچه های شهر پیغمبر و درست چسبیده به مسجد و مرقدش ، آزرده جفا کردند .آری !دود بود و آتش نمرود بود بر خانه فاطمه زهرا ،همان خانه وحی. و این فریاد مظلومانه حضرت صدیقه کبری سلام الله علیها که در راه ابلاغ پیام نور با آن خطابه وکلام پر شور از سینه مجروحش فریاد درد می کشید که :«شگفتا...غدیر را-آیا- فراموش کرده اید»؟!«أنسیتم أو تناسیتم»؟! «فراموش کرده اید یا خود را به فراموشی زده اید؟!» او ، که برای اتمام حجت ،شبانه بر درخانه مهاجر و انصار رفت و بیدارشان ساخت .هشدار ها داد و انذارها کرد که :«چه نشسته اید ؟اسلام وارونه خواهد شد و مسلمین بیچاره!چرا به یک باره رشته عهد و وفا را پاره کرده از نصرت علی علیه السلام فرار کرده و در کنج خانه قرار گرفته اید؟!»و در مقابل عذر های بد تر از گناه آنان می فرمود :«مگر پدرم در روز غدیر خم برای کسی عذری باقی گذاشت؟!»
آری ! عجیب نیست که امروز هم با مغالطه و کتمان تاریخ و دروغ پردازی به انکار غدیر پرداخته شود.
هر چند نوشته مذکور سرار مغالطه و ایجاد شبهه های بی اساس است اما در این نوشته به پاسخ کوتاه اما در خور به شبهات و مغالطات اساسی آن پرداخته می شود .
مولف این شبهات از دو جهت به اثبات مدعای خویش- یعنی عدم وجود نص مبنی بر خلافت بلافصل حضرت امیر المومنین علی علیه السلام- پرداخته است . از جهت تاریخی منکر وجود نص و حق خلافت الهی برای امیر المومنین علی بن ابیطالب شده است و از جهت دیگر ادعا کرده است که در قرآن آیه ای برای اثبات ولایت و وصایت آن حضرت موجود نیست .سپس با برخی از شبهات و سئوالات در صدد احکام و اتقان مدعای خویش برآمده است.
سئوالات تاریخی مولف در مجموع با بیانات و عبارات مختلف در حول این محور است که اگر خلافت و حکومت سیاسی حق الهی حضرت امیر المومنین علی بن ابیطالب علیه السلام بود باید ایشان به این حق اشاره می فرمودند و از غاصبین خلافت ،حق خویش را طلب می کردند در این نوشته می خوانیم :« علی(علیه السلام) هرگز از حقی در امر خلافت و حکومت که از جانب خدا برای او در نظر گرفته شده و توسط پیامبر ابلاغ شده باشد، حرفی به میان نمی‌آورد....»و در قسمتی دیگر این گونه می نویسد :« رفتار علی (علیه السلام) با هر سه خلیفه پیش از خود و به‌ویژه ابوبکر و عمر، که در بسیاری از کتب تاریخی مکتوب شده، به روشنی نشان می‌دهد که وی آن‌ها را کسانی نمی‌پندارد که سخن پیامبر را بر زمین زده و حکومت را غصب کرده باشند »و با ایراد این سئوال سعی در مستحکم کردن این اعتقاد در ذهن خواننده دارد که حتی خود امیر المومنین علی بن ابیطالب علیه السلام نیز اعتقادی به داشتن حق خلافت از جانب خداوند و رسول خدا ندارد لذا این گونه سئوال را مطرح می کند:« اگر امیرالمومنین فرمان خدا را برخلافت خود بعد از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله)می‌یافت، آیا شجاعت و شهامت و عدالت او اقتضا نمی‌کرد که یک تنه شمشیر برکشد و فرمان و عدل خدا را جاری سازد؟!» مولف در ارائه تحلیلی عجیب و البته بدون استناد مدعی می شود که اعتراضات حضرت امیر المومنین علی بن ابیطالب علیه السلام به برخورد حذفی سران سقیفه بود و او هیچ اعتراضی به اصل قضیه نداشته است بلکه تنها اعتراض او این بوده است که به وی فرصت شرکت در انتخابات را نداده اند در این باره می نویسد :«... بلکه واکنش وی به محدود شدن عرصه انتخاب بود و نیز این‌که نتوانست خود را در معرض انتخاب مردم قرار دهد. نگرانی علی(علیه السلام) تنها محدود شدن وسعت گزینش مردم بود و از کلماتش این امر به آسانی قابل استنباط است....» البته مولف برای این ادعای خویش هیچ یک از کلمات امیر المومنین را شاهد نیاورده است و همچنین به هیچ واقعه تاریخی استناد نکرده است لذا می توان گفت که در این خصوص کلام او صرف ادعای بدون دلیل است و در پایان نتیجه گیری کرده است که نصی بر خلافت حضرت علی علیه السلام وجود ندارد . همچنین این نوشته در ضمن مباحث تاریخی به استدلال های قرآنی برای اثبات مدعای خویش پرداخته است . مدعی شده است که خلافت از منظر قرآن به شوری واگذار شده است .که پس از بررسی دلایل تاریخی این نوشته ، به حول و قوه الهی ، علیل بودن دلایل او را در استدلالات قرآنی و نظریه شوری نشان خواهیم داد.
استدلال وی را در بخش تاریخی ،می توان به این صورت بیان کرد :
1- اگر امیر المومنین حضرت علی علیه السلام خود را خلیفه منصوب از طرف خداوند و منصوص از طرف پیامبر می دانست باید به این حق اشاره می کرد و آنر ا مطالبه می نمود و در این راه تلاش می کرد و بر علیه غاصبان سخنی می راند یا حرکتی مینمود
2- حضرت امیر المومنین علی علیه السلام به این حق اشاره نفرموده و آنرا مطالبه نکرده است و برای کسب آن تلاش ننموده و برعلیه غاصبان سخنی یا حرکتی انجام نداده است .
در نتیجه :
ابدا خلافتی از جانب خداوند و یا تنصیص پیامبر وجود نداشته است .
پر واضح است که دلایل تاریخی که مخالف مقدمه دوم این استدلال نویسنده است . پایه استدلال او را فرو می ریزد . و ستون خیمه شبهات او کشیده خواهد شد . از این رو به بررسی تاریخ می پردازیم .
از آنجا که نویسنده در برخی از ایرادتش به نهج البلاغه استدلال کرده است ابتدا به ذکر کلمات امیر المومنین در نهج البلاغه می پردازیم . کلماتی که درآن نکوهش از خلفا به خاطر«غصب مقام خلافت »شده است . و یا حضرت امیر المومنین به «حق خلافت» خویش را به تصریح یا کنایه بیان نموده اند .


خلافت ارث به غارت رفته امیر المومنین
1- خطبه سوم نهج البلاغه معروف به خطبه شقشقیه :
آگاه باش سوگند بخدا كه پسر ابى قحافه خلافت را مانند پیراهنى پوشید و حال آنكه میدانست من براى خلافت مانند قطب وسط آسیا هستم علوم و معارف از سرچشمه فیض من مانند سیل سرازیر میشود، هیچ پرواز كننده در فضاى علم و دانش به اوج رفعت من نمیرسد، جامه خلافت را رها و پهلو از آن تهى نمودم در كار خود اندیشه میكردم كه آیا بدون دست (نداشتن سپاه و یاور) حمله كرده (حق خود را مطالبه نمایم) یا آنكه بر تاریكى كورى (و گمراهى خلق) صبر كنم (بر این تاریكى ضلالت) كه در آن پیران را فرسوده، جوانانرا پژمرده و پیر ساخته، مومن (براى دفع فساد) رنج میكشد تا بمیرد، دیدم صبر كردن خردمندیست، پس صبر كردم در حالتى كه چشمانم را خاشاك و غبار و گلویم را استخوان گرفته بود میراث خود را تاراج رفته میدیدم.
ذکر نکاتی در باره این فراز از خطبه امیر المومنین علی علیه السلام ضروری است :
1- عبارت حضرت :«محلی منها محل القطب» من برای خلافت مانند قطب وسط آسیا هستم . در این تمثیل بسیار زیبا حضرت امیر المومنین هم حق خویش را بر خلافت بیان فرمودند و هم غاصب بودن خلیفه اول را چنانکه آسیاب بدون قطب و محور بودن و نبودنش تفاوتی نمی کند چرا که محور است که آسیاب را بر مدار خویش نگاه می دارد خلافت نیز بدون حضرت امیر المومنین علی علیه السلام بر محور خویش استوار نخواهد بود بنابر این تکیه زدن غیر از امیر المومنین بر مسند خلافت یعنی اینکه آسیاب خلافت بدون محور باشد . و این بیان کنایی بسیار زیبا از غصب خلافت توسط ابو بکر است .
2- ینحدر عنی السیل و...سیل علم و دانش ازمن سرازیر می شود و هیچ پرنده ای در فضای علم و دانش به اوج رفعت من نمی رسد . دارا بودن بالاترین مقام علمی به حدی که هیچ کس نمی تواند به اوج . بلندای آن دست یابد نیز دلیلی بر حقیت خلافت برای امیر المومنین است .
3- حضرت امیر المومنین اشارهبیان می نماید که یاوری برای جنگیدن و احقاق حق نداشت حضرت تعبیر می نماید به «ید جزاء» که کنایه است از عدم داشتن یاور بی شک حضرت امیر المومنین خلیفه اول را غاصب می دیده است و خویشتن را محق و الا چه لزومی به داشتن یاور است ؟ و چرا حضرت علت تحمل خلافت ابوبکر را - به صورت خاری در چشم و استخوانی در گلو- نداشتن یار توصیف می کند؟ بی شک حضرت امیر المومنین برای دفع غاصب احتیاج به یاری داشتند
4- «اری تراثی نهبا » میراث خویش را به غارت رفته دیدم .حضرت امیر المومنین علیه السلام صریحا خلافت را میراث خویش می داند و خلافت ابوبکر را غارت رفتن ارث خویش بیان می دارد . این جمله هم چنانکه اعتراض به غصب خلافت می باشد . بیان «حق خلافت»نیز می باشد . چرا که از خلافت به ارث تعبیر شده است . و این بیانی صریح در حق خلافت و بطلان خلافت ابوبکر می باشد .


برما ظلم شد...
2- خطبه 162 در مقام جواب از این سئوال :«کیف دفعکم قومکم عن هذا المقام و انتم احق به؟» چگونه قومتان،شما را از این مقام دفع کرد در حالی که شما به آن مقام احق بودید؟ حضرت امیر المومنین در پاسخ فرمودند :«...فاعلم ان الاستبداد علینا بهذا المقام .....» ...پس بدان که آن ظلم و خود کامگی که که نسبت به خلافت بر ما تحمیل شد . در حالی که ما را نسب برتر و پیوند خویشاوندی با رسول خدا استوار تر بود .جز خود خواهی و انحصار طلبی چیز دیگری نبود که گروهی بخیلانه به کرسی خلافت چسبیدند و گروهی سخاوت مندانه از آن دست کشیدند،داور خداست و بازگشت همه ما به روز قیامت است و استشهاد به شعرامرءالقیس نمودند واگذار داستان تاراج آن غارت گران را ، و به یاد آور داستان شگفت دزدین اسب سواری را.
نکات در خور توجه در این قسمت خطبه :
1- سوال سائل در خور توجه است . او از دفع از مقام خلافت سخن می گوید توسط قومی در حالی که اهل بیت سزاوار تر به آن مقام بودند.این بدان معنا است که در نظر سائل «حق خلافت »از آن علی علیه السلام بوده است که عده ای آن حق را از امیر المومنین علیه السلام غصب کردند . و حضرت نیز اعتراضی به این باور سائل نمی کند یعنی غصب خلافت از سوی حاکمان قبلی و حق خلافت خویش را می پذیرد.
2- در جواب تصریح می کند به عبارت : «الاستبداد علینا» که این نیز کنایه از ظلم بر اهل بیت است . واضح است تاحقی در کار نباشد ظلم بی معنا است
3- حضرت امیر المومنین خداوند را حکم کنندهو قاضی بین خویش و زمام داران قبلی در قیامت معرفی می کند . به راستی اگر حضرت علی علیه السلام طالب حقی نبود چه معنایی داشت که قضیه اختلاف بر سر این مقام را به قضاوت حضرت حق بسپارد؟
4- در ادامه استشهاد به شعری می کند که مفادش ستم گذشته گان و ظلم معاصران است اشاره ابه ظلم سه خلیفه در گذشته و به ظلم معاویه در زمان ایراد این خطبه
بنابر این در این خطبه نهج البلاغه هم اذعان به «حق خلافت» بود و هم اعتراض به «غصب خلافت» توسط زمام داران گذشته بود.


حکومت را از من ربودند
3- نامه 36 از نهج البلاغه :«فجزت قریش عنی الجوازی فقد قطعوا رحمی و سلبونی سلطان ابن امی »كیفر رساننده ها(خداوند متعال و ملائکه عذاب) به جاى من قریش را به كیفر رسانند كه خویشاوندى مرا با پیغمبر اكرم بریدند و سلطنت (خلافت) پسر مادرم رسول خدا را بر اثر كینه اى كه با من داشتند از من ربودند (سبب اینكه امام علیه السلام حضرت رسول را پسر مادر نامیده آن است كه حضرت عبدالله پدر حضرت رسول با حضرت ابوطالب پدر حضرت امیر پسران عبدالمطلب كه از مادر جدا بودند، و گفته اند: كه فاطمه بنت اسد مادر حضرت امیر حضرت رسول را در كودكى در خانه ابوطالب پرستارى نموده است و پیغمبر اكرم درباره او فرموده: فاطمه امى بعد امى یعنى فاطمه بعد از مادرم مادر من است)
نکته ها:
1- در این نامه حضرت تصریح می نمایند که سلطنت را از من سلب کردند و این معنا صحیح نمی باشد الا اینکه ابتدا حکومت و خلافت حق حضرت علی علیه السلام باشد سپس آن را بربایند . بالاخص اینکه حضرت قریش(خلفای قبلی) را به خاطر این عمل و قطع رحم نفرین می کند و برای ایشان مجازات طلب می کند . بی شک اگر حکومت و خلافت حق حضرت علی علیه السلام نبود نفرین کردن قریش برای سلب خلافت امری عبث و حرام بود .
از آنچه که گذشت ،دروغ پردازی مولف آن نوشتار شبهه افکن واضح و آشکار شد که اولا :امیرالمومنین علی علیه السلام خلافت را حق مسلم خویش می دانسته است ثانیا:خلافت خلفای سه گانه را مشروع نمی دانسته و ایشان را غاصب می دانسته است رابعا:حضرت امیر المومنین وقعی به شوری ننهاده و برای تعیین خلافت شوری را کاملا فاقد اعتبار می داند و خلافت را ارث خویش می داند که با خلافت ابوبکر به یغما رفت .
گذشته از نهج البلاغه کتب معتبر تاریخی سراسر پر است از مناشدات امیر المومنین علی علیه السلام و دفاع از حق خویش و اعتراف زمام داران به غاصب بودن خویش . از آنجایی که جمع آوری همه آن موارد در این مختصر امکان ندارد برای ابطال آن نوشته و ظاهر کردن دروغ پردازی مولف آن برخی از این موارد ذکر می شود که گر در خانه کس است یک حرف بس است .


استنصار های شبانه امیر المومنین علیه السلام
شهر مدینه در شبِ پنجمین روز پس از رحلت رسول خداصلّی‌الله‌علیه‌وآله شاهد اقدامات جدیدی از سوی امیرالمؤمنین و حضرت زهراعلیهماالسّلام گردید. نخستین حادثه مهم در این ایّام، استنصارهای شبانه می‌باشد. مطابق برخی اسناد معتبر تاریخی، امیرالمؤمنینعلیه‌السّلام با اتّکا به همراهی و مساعدت حضرت زهراعلیهاالسّلام، در سه شب متوالی، به در خانه‌های مهاجرین و انصار مراجعه فرمودند و از آنان برای سرنگون ساختن خلافت ابوبکر طلب یاری نمودند.
مهمترین دغدغه ، و عذاب روحی که حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها داشت غربت و تنهایی تنها وصی و خلیفه بر حق رسول خدا صلی الله علیه وآله بود . او از تنهایی ومظلومیت علی علیه السلام بسیار رنجیده شد . این مصیبت روحی را نباید از باب رابطه و علقه زوجیت بین حضرت زهرا سلام الله علیها و علی علیه السلام دید ؛این رنج بسیار حضرت طاهره سلام الله علیها برای از دست رفتن زحمات رسول مکرم اسلام بود . تنها او بود که درک می کرد بر اثر غصب حق خلافت امیر المومنین چه فاجعه ای در جهان اسلام و بشریت رخ خواهد داد . فجایع امروزی که در جهان اسلام در حال رخ دادن است ؛ دلیلی واضح بر اندوه بی پایان آن مظلومه تاراج میراث نبوت است .امّ سلمه بر فاطمهعلیهاالسّلام وارد شد و به وی گفت:«ای دختر رسول خداصلّی‌الله‌علیه‌وآله! شبِ خود را چگونه صبح نمودی»؟فرمود: «میان غصّه و غم به صبح رساندم. [غصّه] فقدان پیامبر و [غم و اندوه] ظلم به جانشین وی.به خدا سوگند! حرمتِ وصی پایمال شد... »( ابن شهر آشوب (متوفّای 588) «مناقب آل أبیطالب» (جلد2 ، صفحه 205 ، چاپ: مکتبة العلمیّه) )
در این دو شاهد تاریخی هم طلب یاری کردن و جهاد بر علیه ابوبکر واضح است و هم تصریح حضرت زهرا به وصایت امیر المومنین علی علیه السلام . می توان به مناشدات حضرت علی علیه السلام بعد از بیعت اعضای شوری با عثمان یاد کرد .


مناشده حضرت
حضرت علی علیه السلام به شوری اعتراض می کنند و خلافت را حق مسلم خویش می داند و خطاب به حاضران می فرماید :«آیا در میان شما کسی هست غیر از من که پیامبر در مورد او فرموده باشد «هرکس من مولای او هستم علی هم مولای اوست »؟حاضران گفتند: نه. (شرح نهج البلاغه ،ابن ابی الحدید ج 5 ،ص 167)و همچنین همین عبارات را بعد از شهادت پیامبر اسلام امیر المومنین علیه السلام در مسجد مدینه بر زبان راندند


اعتراف دشمن
ابن عباس می گوید :«روزی در اوایل خلافت عمر بن خطاب نزد او رفتم . به من گفت :...آیا هنوز پسر عمویت به خلافت نظر دارد؟گفتم آری گفت :آیا گمان می کند رسول خدا در باره خلافت او سخنی گفته است ؟گفتم آری عمر گفت البته گاه از زبان رسول خدا سخنانی چند بیان می شد که حجت آور نبود و عذر را بر طرف نمی نمود و گاه در باره او فزون از حد اظهار می کرد و از این همه می خواست امتش را در درباره او بیازماید . رسول خدا در بیماری خود خواست به اسم او تصریح کند (جانشینی او را ذکر کند)ولی من برای شفقت بر امت و حفظ اسلام ،از آن جلوگیری کردم پس رسول خدا دانست که من به آنچه در خاطر او می گذرد پی برده ام . بنا براین از دنبال هدف خود دست نگاه داشت و خدا جز آنچه خود خواسته و مقدر کرده بود جاری ننمود.»(شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدیدج 3 ص 97ج 12 ص 21)
ابن عباس در جایی دیگر می گوید :
«در سفر عمر به شام من نیز همراه او بودم . روزی در میان راه چنان که بر شترش سوار بود ،به من گفت ای پسر عباس !از پسر عمویت (علی ) گله مندم ....او پیوسته با من دشمنی و خشم دارد . علت آن چیست ؟گفتم شما خود بهتر می دانید گفت :« می پندارم همچنان از اینکه خلافت از کف او بیرون رفته ،اندوهگین است . گفتم :«علت همین است اومعتقد است که رسول خدا خلافت را فقط برای او سزاوار می دید» عمر گفت خواستن پیامبر چه نتیجه ای داشت ؟!با ان که خداوند نخواسته بود ....»(شرح ابن ابی الحدید ج 3 ص 114)
جناب محمد بن ابوبکر در طی نامه ای معاویه را به خاطر نافرمانی از امام شدیدا نکوهش کرد و معاویه در جواب فرزند ابوبکر این چنین نوشت :
«ما و پدرت فضل و برتری فرزند ابوطالب را می دانستیم و حق او را بر خود لازم می شمردیم . پدر تو فاروق ! عمر ،اولین کسانی بودند که حق حضرت علی را غصب کردند و با وی مخالفت نمودند. این دو نفر ،طبق نقشه قبلی ،دست اتفاق به یکدیگر دادند سپس علی را به بیعت خود خواندند....بنابر این آنچه اکنون ما برآنیم ،اگر راه صواب و حقیقت باشد پدر تو پایه گذار آن است و ماشریک اوییم و اگر پدرت چنان نمی کرد ما هر گز با فرزند ابوطالب مخالفت نکرده ،مسند خلافت را به او واگذار می کردیم ....»(وقعه الصفین ،ص 135،چاپ قاهره،1365) حمد پسر ابوبکر به امیر المومنان عرض کرد دست (مبارک) را بده تا با شما بیعت کنم، حضرت فرمود مگر بیعت نکرده‌ای؟ گفت چرا حضرت دست مبارک را به سوی او دراز نمود، او (دست حضرت را گرفت و) گفت شهادت می‌دهم شما پیشوایی هستی که بر همه واجب است از شما اطاعت کنند، و پدرم در آتش است.
حضرت فرمود نجابت محمد پسر ابوبکر از طرف مادرش اسماء بود نه از طرف پدرش (رجال کشی ص 64) لذا او شهادت داد که پدرش در آتش است و به واقعیت و حقیقت قرآن کریم را ملاک عمل قرار داد و از پدرش اعلام تبری کرد. به راستی به جز کسانی که ملعون خدا و رسولش می باشند چه کسانی در جهنم خواهند بود؟

اعتراف دشمن بهترین دلیل است برای دروغ گو بودن نویسنده آن مقاله ،از این رو در این مختصر شواهد تاریخی که آورده شد واضح گردید نه تنها امیر المومنی اعتقاد بر این داشت که خلافت حق اوست و شوری حق تعیین خلیفه را ندارد بلکه مخالفان او که زمام امور را به دست گرفته بودند به غاصب بودن خویش معترف بودند . از این رو می توان گفت که تمام ادعای نویسنده مقاله در این خصوص باطل است و هر نتیجه ای که مبتنی بر این مقدمه باطل (یعنی عدم حق خلافت حضرت علی علیه السلام و عدم غاصب بودند زمام داران قبلی)بود نیز به حکم عقل باطل می شود .
لذا استدلال به عدم احتجاج امیر المومنین به حق الهی خویش برای عدم دلالت آیه شریفه «الیوم اکملت لکم دینکم ....»به خلافت بلافصل حضرت امیر المومنین علیه السلام از اساس باطل است .


تحصنی اعتراض آمیز
هیچ گاه حضرت امیر المومنین در برابر زمامداران غاصب سکوت نکردند . نه تنها اینکه سکوتنکردند بلکه از تمام امکانات و توان خویش برای احقاق حق خویش و سرنگون کردن حکومت غاصب استفاده کردند از جمله اقدامات انجام شده تحصن مخالفین ابوبکر در خانه حضرت علی علیه السلام بود .با توجه به برخی قرائن می توان گفت: این تحصن، حداکثر سه روز به طول انجامید که در نهایت، با هجوم مسلحانه هواداران خلیفه و ضرب و شتم شدید متحصنین در روز جمعه (چهارمین روز پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله) و تهدید عمر مبنی بر به آتش کشیدن بیت فاطمه علیها السلام، پایان یافت و تنها امیرالمؤمنین علیه السلام بود که با توجه به حمایت خاص حضرت زهرا علیها السلام از ایشان، از گزند این هجوم مصون ماند.هرچند شکست تحصن که با تهدیدهای عمربن خَطاب مبنی بر سوزاندن بیت فاطمه علیها السلام همراه بود، اجتماع «اندک مخالفین بیعت با ابوبکر» را پراکنده ساخت؛ اما این حادثه ناگوار، هیچ خللی در عزم راسخ امیرالمؤمنین علیه السلام و حضرت زهرا علیها السلام جهت سرنگون ساختن طاغوت حاکم پدید نیاورد.


برچسب ها: روزنامه بهار ، جوابیه روزنامه بهار ، غدیر روز اکمال دین ، آیه شوری ، شبهات غدیر ، پاسخ به علی اصغر غروی ، عکس ،

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر